عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
42
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
آنكه سليمان بر تخت پادشاهى خويشتن است ، و چون گرفتارى سليمان سخت شد و او را توان نماند و چهل روز از گرفتارى او سپرى شد ، آصف به بنى اسرائيل گفت : آيا شما هم همانگونه كه من مىبينم متوجه شدهايد كه پسر داود بر خلاف واقع و حقيقت حكم مىكند ؟ گفتند : آرى و در اين هنگام بود كه آن ديو انگشترى را به دريا افكند . مار ماهىاى آن انگشتر را بلعيد و از پرتوش سوزشى چون آتش در آن ماهى پديد آمد كه تسليم جريان آب شد و به دام ماهيگيرانى افتاد كه همراه سليمان بودند ، شامگاه كه ماهىها را ميان خود پخش كردند ، آن ماهى را در سهم سليمان قرار دادند ، سليمان آن را به خانه برد و به اهل خويش فرمان داد آن را آماده سازند و چون شكم ماهى را دريدند ، خانه از پرتو آن انگشترى روشن شد . همسر سليمان او را فراخواند و انگشترى را به او نشان داد ، سليمان آن را بر انگشت كرد و براى خدا بر خاك افتاد و عرضه داشت : پروردگارا ترا ستايش و سپاس باد بر اين نيكو كردارى و آزمونى كه درباره خاندان داود ارزانى فرمودهاى ، بارخدايا اين تويى كه از آغاز نعمت بر آنان عرضه فرمودى و حكمت و كتاب و نبوت را در ميراث ايشان قرار دادى ، پروردگارا ترا سپاس كه بر سالخورده بخشش و بر كودك لطف مىكنى ، سپاس ترا كه نعمتهايت چنان آشكار است كه پوشيده نيست و چنان نعمتهاى پوشيده دارى كه از شمار بيرون است ، سپاس ترا كه مرا به گناهانم وانگذاشتى و ترا سپاس كه گناهان را مىآمرزى و دعا را برآورده مىفرمايى ، ترا سپاس كه مرا با خطاى من وانگذاشتى پروردگارا نعمت خود را بر من تمام فرماى و خطاهاى گذشته مرا بيامرز و « پادشاهى اى به من ببخش كه سزاوار هيچكس پس از من نباشد » « 16 » و اين تفسير گفتار خداوند است كه مىفرمايد : « و همانا سليمان را آزموديم و بر تخت او كالبدى افكنديم و سپس بازگشت » . « 17 » و از عكرمة « 18 » ، روايت شده است كه چون سليمان پادشاهى خويش بازيافت فرمان داد آن خانواده را به مركز كشور آورند ، و تا هنگامى كه خداوند پادشاهى سليمان را به او برنگرداند
--> ( 16 ) . بخشى از آيه 35 سوره ( ص ) . ( 17 ) . همان سوره ، آيه 33 . ( 18 ) . عكرمة : بربرى ، برده آزادكرده ابن عباس متولد به سال 25 هجرى و درگذشته به سال 105 از مفسران معروف كه به نجده حرورى پيوست و شش ماه پيش او ماند و حرورى شد و به مغرب كوچ كرد و مردم مغرب از او عقايد خوارج صفرية را فراگرفتند ، او به مدينه بازگشت و در آن شهر درگذشت ؛ به الاعلام زركلى ، ص 44 ، ج 5 مراجعه فرماييد .